خرید بک لینک
" مه نو " در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست مست از می و میخواران از نرگس مستش مست در نعل سمند او شکل مه نو پیدا وز قد بلند او بالای صنوبر پست آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیست وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست شمع دل دمسازم بنشست چو او برخاست و افغان ز نظربازان برخاست چو او بنشست گر غالیه خوش بو شد در گیسوی او پیچید ور وسمه کمانکش گشت در ابروی او پیوست بازآی که بازآید عمر شده حافظ هر چند که ناید باز تیری که بشد از شست " به به "

برچسب: نویسنده: مهدی نوروزی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 7:49

این بچه بازی خسته شدم. مسخره اس. داشتم میومدم تقریبا 3.45 بود. نبش پاسای تماشا داشت میپیجید که منو دید. سنگینی نگاه رو دیدم. مسیر من مشخص بود. به سمت مغازه میومدم. 20 متر بالاتر بلوار رو دور زد و از کنارم رد شد. اون مسیر باز بود و هزارتا کوچه پهن داشت از هر طرف . یعنی پیچیدن و دور زدن یک درصد هم معنی نداشت. حتی اگه یکی مسیر رو اشتباه بره و پشیمون بشه صد البته که حداقل 10 تا مسیر در هر دوسمت راست و چپ داره به شکل میانبر... تا اینجا باز هیچی. اونجایی حرصم دراومد که از یکی از همین خیابون های فرعی دور زد و مجدد از کنارم در اومد. ( از قیام زد و کنار ورزشگاه از کنارم د

برچسب: عاقبت دست بدان سرو بلندش برسد, نویسنده: مهدی نوروزی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 7:49

یک گندی زدم در حد تیم ملی . باید بابت چک برگشتی مشتری ، به صاحب حساب کارت به کارت میکردم. اششششششتباه کارت به کارت کردم به حساب نفر قبلی که پولش تسوبه کرده بودیم. باز 3 تومن ( 3 ملیون تومن) ریختم به حسابش. وای . مجید کلی عصبانی بود. راستم میگه. زنگ زدم کارخونه که حالا چی کار کنیم.؟؟؟ اونا هم عصبانی بودن. میگفتن حالا جه حوری از یارو بگیریم ؟؟؟ ما شاید یه فاکتو بیشتر کار نکرده باشیم با اون یارو. چه حوری پولو ازش بگیریم؟ حالا داریم پیگیری میکنیم ببینیم چی میشه. گفتم خبرشو بهم بدین. راستش من یکم ترسیدم فقط. اما فک نمیگنم مشکل خاصی پیش بیاد. یارو ناشناس ک

برچسب: گند افغانی,گند افغانی جدید,گند زدن به انگلیسی,گند افغاني,گند افغاني جديد,گند زدن,گند زدم,گندم,گند جدید,گند زدن به زندگی, نویسنده: مهدی نوروزی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 7:49

1) اون پوله کلا جابه جا شد همون دیروز شکر خدا... 2) از وقتی اومدم دلم همین جور آشوبه. یه استرس و اظطرابی دارم که نمیدونم بابت چیه.... 3) دیشب خواب قشنگی دیدم. نه قشنگ هااا . آرامش بخش . از همونا که دلم میخواد. کوتاه بود. اما وقتی بیدار شدم حس قشنگش رو داشتم همراهم . چیز خاصی نبود.رو تخت بودم. جایی شبیه بیمارستان. یه اتاق یه تخته. کسی که اومده بود منو ببینه شب افروز بود. انگار که دکتره. من جدی بود و متحیر . اما اون موهامو نوازش کرد .جسش تو خواب به خوبی منتقل شده بود... هرچی که بود دوست داشتم. 4) خدایا؟ میدونم بدم. خیلی بد. چی کار کنم ولی. سعی میکنم خوب باشم . اما خسته ش

برچسب: تعبیر خواب,اتاق خوااب,تعبر خوااب,تخت خوااب,ثعبیر خوااب,بی خواابی, نویسنده: مهدی نوروزی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 7:49

بدجوری گند زدم باز . همه جا رد گذاشتم انگار. بی احتیاطی کردم بدجوری. استرس دارم. هم خونواده منظورم کسایی که به سیستم هایی که ازشون استفاده میکنم دسترسی دارند و هم دوستان قدیمی وبلاگ... استرس دارم هر لحظه . درست مثه کسی که توهم تعقیب توسط یه شبه شبح رو داره. اما اینکه درسته یا غلط ؟ اینکه توهمه یا حقیقت... نمیدونم. اما حوصلشون ندارم برای پایان دادن به این استرس هم تقلایی کنم و چیزی رو حذف کنم یا هرکار دیگه. میدونی ؟؟؟ نباید بقیه وبلاگ ها رو انتقال میدادم. اشتباه کردی دختر . اشتباه. تااااااااازه. اونم که عرضه انتقال و مهاجرت دادن نداشت و بلوف می

برچسب: بی احتیاطی,بی احتیاطی و بی مبالاتی,بی احتیاطی چیست,بی احتیاطی در رانندگی,بی احتیاطی در امر رانندگی,بی احتیاطی کارگر,بی احتیاطی در حقوق,بی احتیاطی پزشک,بی احتیاطی اپارات,بی احتیاطی سربازان, نویسنده: مهدی نوروزی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 7:49

اول محرم رسید . مراسم دیشب علم بندی خونه حاج خانم اینها خووب بود... باروون بود. اما خووب بود... هوا سرد شده. دوست ندارم... بارون ، هوای سرد ، روزهای کوتاه ، برام لذت بخش نیست... من دلم آفتاب میخواد. آفتاب دلچسب ، که گرماش به روح و جسم آدم نفوذ کنه و آدم باهاش جوون بگیره و روحش تازه شه. بقول سالار عفیلی " دلم هوای آفتاااااب کرده است. دلم هوای آفتاب کرده است ... ... به نام و نامه و پیام ، چراغ مرد خسته رااا ،،،، کسی نمیفروزدش ... دلم هوااااااااااااای آفتاب کرده است.." این دیگه هوای گیلانه. سرد و بارونی و ... دلم نوووور میخواد. گرما ، آفتااااب ، دل

برچسب: در همه دير مغان نيست,در همه دیر مغان,در هم تنیدگی کوانتومی, نویسنده: مهدی نوروزی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 7:49

بی دقتی ... بازم بحث همین بلاگ و اشتباه انتقال ... همون بحث از اینجا رونده و از اون جا مونده. گول خوردم . گول خوردن یعنی اینکه بدون فکر حرفی رو باور کنی و دست به عمل بزنی. و و امان از کنجکاوی من. اوف. لعنتی. میدونی ؟ گفت که هرچی تو بلاگفا پریده رو ما برمیگردونیم. همون موقع گفتم : زرشک. وقتی سرور اصلی نشد و ال وبل , چه ادعای مزخرفی ... اما خب با اینکه میدونستم چرند میگن امتحان کردم. چریده های بلاگفا که هیچچچچچ. داشته هاش هم قدرت نداشت انتقال بده... بعدش هم نمیدونستم این سبکی انتقال میده. با همون اسم و رسم و فلان و بسار... میدونی؟ همیشه همین جوری فک کنم.

برچسب: تکرار سریال برادر,تکرار خندوانه,تکرار سریال پریا,تکرار دورهمی,تکرار سریال پادری,تکرار برنامه دورهمی,تکرار ماه عسل,تکرار فیلمهای شبکه اونیکس,تکرار برنامه صفحه آخر,تکرار پادری, نویسنده: مهدی نوروزی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 7:49

آخرین وبلاگ رو در پرشین بلاگ همین الان حذف کردم. حس خوبی نیست حذف کردن. مجبور شدم. هرانچه مونده بود از وبلاگ هی گذشته رو بک گرفتم و ریختم تو صندوق بیان. تو پرشین بلاگ بک اپ ناجور بود. منم ثبت موقت ها رو همونهایی که خصوصی بود رو عمومی کردم و از رو صفحه اصلی کپی کردم و رختم تو ورد و بعدش بوووووووم. وبلاگ رو منفجر کردم. ... حیف که هیچی از نوبن طرب در بلاگفا باقی نموند. همممممممممش پرید. نوبت طرب تو پرشین هم الان ترکوندمش... اما نوشته هاش رو دارم. این خوبه. یک سال اخر از زندگانیم گله دارد هم همش پریده (سال 93 ) . حق دارن میگفتن بلاگفا خر است.

برچسب: نویسنده: مهدی نوروزی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 7:49

خیلی قبل تر ، یه گروه از بچه های لیسانس تو تلگرام تشکیل شده بود. خوب و دوست داشتنی و اینا. حدود 12- 13 تا دخترای لیسانس. امروز بعد از چند روز اومدم مغازه . سیستم رو که روشن کردم دیدم یه گروه از بچه های قدیمی تشکیل شده. بچه های مدرسه. اقا تو این 8 -10 نفری که اومدن همّمشون دکتر پزشک . یکی هم استاد دانشکاه یه دانشگاه دولتی . فقط من بینشون هیچی شدم. احساس قشنگی نیست اصلا. حس ناخوب. تازه همشون هم متاهل اند. نمیدونم من کجای زندگی ام. تو کار ؟ تو شغل ؟ تو موقعیت اجتماعی ؟ تو تشکیل خونواده ؟ ... مگه میشه همه چی با هم بلنگه؟؟؟ مشکل کار کجاست؟؟؟ اوه . نه . شورا هم مجرده.

برچسب: نویسنده: مهدی نوروزی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 7:48

1) اقا اینا همّشون دکترن شوهراشون هم دکتر. یکیشون همه امریکاست . فک کن جالا تو ... هرچقد گروه بچه های لیسانس رو دوست دارم این گروه بهم نمیچسبه. یه جوریه برام. با اینکه هنوز خیلی کمیم حدود 12 نفر ، اما هیچ محبت و گرمایی دیده نمیشه. اگه باشه فقط لفظشه. حقیقی نیست... .. 2) گر نگه دار تو انست که من میدانم شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد. ... 3) چی بگم ؟ از خودم و روزگار چی بگم؟؟ گاهی مثه الان دلتنگ هم دیگه نمیشم.یا دلگیر ... 4) میخوام برم دفتر " م ف " ساعت 7 قرار دارم. کم کم باید حرکت کنم. یکم سختمه. زنگ زدن بهش و غیره... چه میشه کرد. ؟ باید برای زندگی تلاش کرد. میدونی

برچسب: دکترهای ایرانی در وین,دکترهای ایرانی در المان,دکترهای طب سنتی,دکترهای بیمارستان صارم,دکترهای بیمارستان میلاد,دکترهای جراحی بینی,دکترهای زنان بیمارستان بهمن,دکتر هاشم زاده,دکترهای روانشناس در تهران,دکترهای شیراز, نویسنده: مهدی نوروزی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 7:48

این روزا حس نوشتن نیست. برای همون کم مینویسم... اما این مهمه و باید بمونه. سه شنبه غروب مامان نسترن تو خیابون خورد زمین و پیشونی و دماغ و صورتش زخم و زیلی شد. رفتن بیمارستان ... 3 تا بخیه میخواست پیشونی که گذاشتن فردا صبح یعنی چهارسنبه صبخ دکتر متخصص بیاد. .. یادم نیست چرا ؟ اما من و مامان طبقه بالا بودیم که تلفن زنگ زد . ساعت حدود 10و شرح ماجرا داده شد. نسترن و مجید پاشدن رفتن و من ومامان ترانه رو نگه داشتیم... مجید هم اوضاع معده اش اصلا خووب نبود... خلاصه اومدن... چهارشنبه صبح ترانه رو پیش مامان گذاشتن و نسترن رفت سر کار . من دانشگاه و مجید با پدر خانوم و ما

برچسب: نویسنده: مهدی نوروزی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 7:48

دیروز ساعت 2 کلاس داشتم تا 4.5. 1 از مغازه حرکت کردم که برم بانک مسکن بعدشم سریع خونه و ناهار و حرکت . تو راه نسترن رو دیدم که داشت ماما نش رو می رسوند نگهداشت . گفتم نه باید برم بانک و یکم هم خرید دادرم. خیلی عادی برخورد کردم و با مامانش هم گرم برخورد کردم. وقتی جلوی در خونه رسیدم نسترن هم همزمان رسید. اونم یکم کار داشت بیرون. من در و کلید انداختم و باز کردم. اما طبق معمول کل در پارکینگ رو باز نکردم. به این بهونه که من دیرم شده و باید ناهار بخورم و برم ... ساعت 4 از تلفن مجید اس ام اس داشتم. کلاست کی تموم میشه ؟؟ بریم خرید ؟؟ ( نسترن). میدونستم تو این مریضی چن

برچسب: سرماخوردگی نوزاد 20 روزه,سرما خوردگی کودک 2 ساله,سرما خوردگی نوزاد 2 ماهه,سرما خوردگی کودکان 2 ساله,سرما خوردگی کودک 2 ماهه,سرما خوردگی نوزاد 2 ماه,سرما خوردگی نوزاد 25 روزه, نویسنده: مهدی نوروزی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 7:48

نسترن به شدت سرما خورده. 5 شنبه و جمعه به درخواست نسترن شب رفتم بالا و شب بیداری ترانه مال من بود. دلم برای برادرم میسوخت طفلی بی خواب بود... شنبه گفتن نیازی نیس. تا دیشب. دیروز از ظهر همین جور گرفتارشون بودم. تا شب. بازم نسترن حالش بد بود.گاهی فک میکنم نسترن بهانه میگیره و همیشه بچه رو میندازه گردن مجید. همین دیروز گفت بیا بریم بیرون کاموا بخریم. اومدیم خونه گفت وااااااااااای من دارم میمیرم و اینا... بعدش گفت "م" ؟ تو میتونی امشب بیای ؟؟ یا به مامانم بگم بیاد. چه جوابی میتونستم بدم. ؟؟؟ گفتم : میام. خودش یعنی تشخیص نمیده؟؟؟ هر شب من باشم؟؟؟ خر گیر اورده ؟؟؟؟

برچسب: شب بیداری و ریزش مو,شب بیداری و روز خوابیدن,شب بیداری و چاقی,شب بیداری و هوش,شب بیداری و سرطان,کو آن شب و بیداری ها,حیوانات شب بیدار و روز خواب,حیوانات شب بیدار ویکی پدیا,شعر شب و بیداری,شب و بیداری مجید وفادار, نویسنده: مهدی نوروزی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 7:48

مامان لیمو خریده بود. نفری به لیمو پوست کندم . پوست داخلی هم گرفتم و دونه دونه تو ظرف چیدم. یه سیب هم پوست گرفتم و از وسط نصف کردم و تو بشقاب گذاشتم. مامان که مال خودشو گرفتو خورد گفت : ممنون . ان شاءالله خدا دوستت داشته باشه . خیر ببینی. آره مامان گفت . " انشاءالله خدا دوستم داشته باشه ". ؟؟؟؟ یعنی معتقده خدا دوستم نداره؟ چه دعای متفاوتی بود از زبون مامان. دلم گرفت. خدایا؟؟؟؟؟؟ دوستم نداری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آره . انگار نداری. همه نشووونه های زندگی من , همه جفت زدن ها و تک اوردنهانم , همینو میگه. اینقد که مادرم این مدلی دعام میکنه. خدایا؟ دلگیرم و دلت

برچسب: حرف عجیب,حرف عجیب مایلی کهن,حرف عجیب رضا عطاران,حرف های عجیب,حرف های عجیب و غریب,حرف های عجیب مادر شوهرها,حرف های عجیب غریب,رفتن هم حرف عجیبی است,حرف زدن عجیب موجود فضایی,حرفهای عجیب مادر شوهر, نویسنده: مهدی نوروزی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 7:48

خوش کرد یاوری فلکت روز داوری 451 متن اصلی غزل تعبیر : روزگار با تو یار شده و همه چیز بر وفق مرادت پیش خواهد رفت. طمئن باش اگر مانعی سر راهت باشد فقط خداست که دست تو را می گیرد. اگر همیشه در مقابل خدا بر خاک بیافتی در عی خطر خداوند تو را نجات می بخشدو یک لحظه ارامش خاطر و راحتی را با یک دنیا زر و سیم عوض نمی کنی. برای رسیدن به مرادت تلاش کن و نذر خویش را ادا فرما. ........................................................................................................ قسمتی از تعبیر در http://hafezdivan.blogpars.com "... درطالع شما شادمانی و خرسندی و بهروزی فراوان دیده میشود . به شرط ان

برچسب: فال حافظ,فال حافظ با تفسیر,فال حافظ از دیوان حافظ,فال حافظ صوتی,فال حافظ ناطق,فال حافظ با معني,فال حافظ شیرازی,فال حافظ با تعبیر,فال حافظ با معنی و تعبیر,فال حافظ به انگلیسی, نویسنده: مهدی نوروزی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 7:48

بالاخره برای یکی از رزومه هاییی که این 2 سال فرستادم تماس گرفته شد فورا.

یعنی دیروز رزومه میل کردم امروز یارو زنگ زده...

گفت تهرانین؟؟

...

حالا بقیه شو بعدا میگم... وقت ندارم. امروز دانشگاه برای درس کاداستر ارانه دارم و باید کمی اماده شم. ...



برچسب: رزومه,رزومه کاری,رزومه نویسی,رزومه انگلیسی,رزومه شرکت,رزومه فارسی,رزومه به انگلیسی,رزومه ساز آنلاین,رزومه آنلاین,رزومه چیست؟, نویسنده: مهدی نوروزی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 7:48

شب چله امسال هم مثه دوسال قبل یعنی 1392 ، مهمونی گرفتیم. شام و ... 15 نفر بودیم کلا . خوش گذشت. اما خیلی خسته شده بودیم. رسما من به غلط کاری افتاده بودم... اون شب سارا فال گرفت برای همه ... مال من رو گفت : اوه . "م" ؟؟؟؟ خیلی داغووونه فالت. بذار نخونم ... بعد میدم خودت بخونی... این فال بود : فراق مباد کس چو من خسته مبتلای فراق که عمر من همه بگدشت در بلای فراق غریب و عاشق و بیدل فقیرو سرگردان کشیده محنت ایام و دردهای فراق اگر بدست من افتد فراق را بکشم بآب دیده دهم باز خونبهای فراق کج

برچسب: شب چله,شب چله 1393,شب چله ۱۳۹۳,شب چله عروس,شب چله ای برای عروس,شب چله تزیین,شب چله ای عروس,شب چله برای عروس,شب چله اس ام اس,شب چله چیست, نویسنده: مهدی نوروزی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 7:48

بعد از شب چله و اون فال ، دیگه کلا بریده شدم از از خدا ... فقیر و سرگردان و درد فراق ... دیگه میلی به نماز ندارم. اگه گاهی در روز میخونم برای اینکه کسی متوجه نشه. اجباری برای نماز خوندن تو خونه ما نیست. همانطوری که تا بیست و چند سالگیم نبوده... اما دلم نمیخواد اختلاف و دلخوریم با خدا رو کسی بفهمه. قبلا هم گفتم . همونجوری که ادم وفتی تو خونواده مشکلی داره همه جا جار نمیزنه ... اینم همونجور. نمیخوام کسی بدونه از خدا بریدم... فقیر ، سرگردان ، درد فراق... اخه مگه میشه تو هیچی خدا کمکم نکنه ؟ نه کار نه زندگی ... همین جور دارم برای زندگی دست و پا میزنم. ... ن

برچسب: من و خدا,من و خدا شما همه,من و خدایم,من و خدام,من و خدای خودم,من و خدا سوار دوچرخه شدیم,من و خدات دوتا دیوونه ایم,من و خداوند,من و خدا تنها,من و خدا تنهایی, نویسنده: مهدی نوروزی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 7:48

انگار همه چیزم از دست رفته .

امید.

انگیزه

ایمان

...

برچسب: امید,امید دانا,امید کوکبی,امید علومی,امید جهان,امید حاجیلی,امید زندگانی,امید معماریان,امید ابراهیمی, نویسنده: مهدی نوروزی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 7:48

1) امتحاناتم تموم شد و امروز بعد از 2 هفته اومدم مغازه. .. 2) امتحاناتم نمرات بالای 18 داره فغلا. یه چن تا هم 20... 3) حس خوبی ندارم. همون حس همیشگی . ناامیدی از زندگی و خستگی ... 4) خواب دیده بودم. با مامان بودم. میخواستم دوباره از مدریسه بخونم... بچه ها داشتن امتحان میدادن... مامان با مسئولین مدرسه صحبت میکرد که فوق لیسانسه. دوباره میخواد درس بخونهه و این حرفا... یه اقایی بود که اونم یه کاره ای بود تو مدرسه. تو راهروی مدرسه وقتی که بعضی بجه ها ورقشونو دادن اون رفت رو تک صندلی خالی شده نشست و شروع کرد به سیب پوست کندن. جلوی من بود. و من منظر بودم که امتحا

برچسب: خودت به من بگو بهشت تو کجای این همه جهنمه, نویسنده: مهدی نوروزی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 7:48

میدونی ، رسیدن "سررسید های 1395 شررکت " و توزیع اشون بین همکارا ، نشون از نزدیک شدن سال نو و هفته های پایانی سال رو میده. سالی که باز هم توش کاری نکردم و حاصلی ازش نچیدم. سالی که دست خالی تر و ناامید تر و البته پیر تز از هرسال دیگه ای ام .سالی که در اون خدا ، با من یار نبود .آره . جیزی تا پایان سال 1394 نمونده. و من و من ، مثله کسی ام که تو یه مرداب گیر کرده و سالهاست داره دست و پا میزنه. دست و پای بیثمر . و سخت تر و رنج اور تر از همه اینه که تو این مرداب گیر کرده باشی و شاهد رفتن و به مقصد رسیدن ها و پیروزی های مکرر هم دوره ای هات و دوره ه

برچسب: روزهای پایانی سال,روزهای پایانی سال 93,روزهای پایان سال,روزهاي آخر سال,پیامک روزهای پایانی سال,دعای روزهای پایانی سال,پیام روزهای پایانی سال,تبریک روزهای پایانی سال,پیامک روزهای پایان سال,دعای روزهای پایان سال, نویسنده: مهدی نوروزی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 7:47

1) امروز شنبه اس. یه فال خووب ، حال آدمو خووب میکنه. هرچند که امروز بدجور منتظر پاچه گیریم و یکم نمیدونم چرا قاطی. برای اولین بار Pmc گفت : تصمیم گرفتی آرزوهات رو به فراموشی بسپاری. کار غلطیه نکن... و جمله آخرش اینکه تمام رنج ها و غم و عصه هات به زودی جاشون رو به شادیهای دایمی میده . شادی های دایمی و همیشگی. مگه داریم؟؟ مگه میشه ؟؟ حتما داریم. حتما میشه. اگه خدا بخواد نشد وجود نداره. 2) صبح 6 پاشدم واسه مامان کیک درست کنم بره خونه خاله اینا... 3) دیشب دایی اینا بودن . مجید جلوی منو مامان میگه : آره. نسترن کلوجه محلی درست میکنه چقد خوشمزه. درصورتی که مام

برچسب: کلوچه فومن,کلوچه خرمایی,کلوچه نادری,کلوچه نوشین,کلوچه لاهیجان,کلوچه زنجبیلی,کلوچه دزفولی,کلوچه فومن طرز تهیه,کلوچه نخود,کلوچه نادی, نویسنده: مهدی نوروزی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 7:47

میدونی ، هیچ وقت هوا ، ابری نمیونه برای همیشه. بالاخره ، آفتاب میشه و گرم . زندگی منم همینه. بالاخره این ابرها کنار میره و یه آفتاب قشنگ درمیاد. همین . میدونی ؟ جال نوشتن ندارم. تو بلاگفا که بودم چقد مینوشتم. اونم با جزییات. وقت و حوصلش بود . .. ................... اینم راز آهنگی که این روزا باهاش حال میکنم : دلربا، دلنشین، شیرین ادا، نازنین به کجا رفتی بیا تب و تابم را ببین ... چه شبی دارم تنها تنهایی و تنهایی گره از گیسو بگشا تا ز سحر در بگشایی ... بهار اومد که گلها رنگ و وارنگه جونم دیدن یار سر چشمه قشنگه جونم ... بچینم گلی بیارم در سرایت جونم ببینم رویتریزم

برچسب: نویسنده: مهدی نوروزی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 7:47

+دیروز تولد ترانه بود. اولین تولدش. 14 اسفند 94. 3 روزه رفتن مشهد. برای سلامتی ترانه در خصوص اون ویروسه که نوشته بودم پارسال نذر داشتن . 3 روزه رفتن مشهد. فردا یکشنبه برمیگردن و ناهار خونه ان.... +زندگی ثابته. رو یه خط صاف که گاهی بالا و پایین های جزیی داره. خط صافی که واقعا نیاز به یه صعود داره تا از این برزخ در بیام. همه راهو رفتم. دیگه فقط دست خداست و بس. + دومین باریه که بابت ارسال رزومه باهام تماس گرفتن...+ چیزی تا عید نمونده. 2 روزی میشه که بساط ماهی قرمز تو شهر پهن شده... وباز هم سالی که گذشت به بی حاصلی .

برچسب: نویسنده: مهدی نوروزی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 7:47

سال 1394 هم رو به اتمامه. دلتنگ اونی هستم که باید باشه و نیست. تقصیره اون پسره اس. پیاده 2 بار رد شد ار اینجا. نمیتونم تو چشاش نگاه کنم. در واقع به صورتش. دلم هری میریزه. یه نوع استرس میگیرم. نمیدونم چرا. اما میدونم اون باعث افسردگی الانم شده. گاهی فک میکنم یعنی این همون آرشه؟ هیچیش به من نمیخوره اما یه تیکی فک کنم باشه این وسط . شایدم از دید من اینطوره. میدونی ؟ خسته شدم . اما نه دلم نمیخواد و نه توان نوشتن از ناامیدی و درماندگی و ... رو دارم. دلم میخواد بهش فک نکنم. اگه فک میکنم دیگه جملات رو ردیف نکنم. میدونی ؟؟؟ خدا باید بخواد. تا حالا نخواسته. شاید ب

برچسب: نویسنده: مهدی نوروزی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 7:47

ای امید نا امیدا برسون هرچی نصیبهدیگه نیست صبر و قراری آخ چه روز و روزگاریمگه مارو دوست نداری ای خدا کجای کاریای خدا قسم به عشق و به همین حال پریشونبه وفای عاشقونو به صفای چشم گریوندیگه طاقتم تمومه دیگه فرصتی نموندهواسه ی عشق و عبادتای خدا قسم به رازم که ازت نمونده پنهون به تموم اشک چشمام به همین شام غریبوندیگه طاقتم تمومه دیگه فرصتی نموندهواسه ی عشق و عبادتروزگارمون خزون شد عشقمون فدای عشق دیگرون شدما که هستیم ونمردیم پس چرا عشقو به دیگرون سپردیمما که با زمونه ساختیم بد و خوبشو شناختیمای خدا برنده باشی ما که زندگی رو باختیم...ای خدا...ای خدا...ای خدا.

برچسب: دیگه طاقتم تمومه,آهنگ دیگه طاقتم تمومه,دانلود اهنگ دیگه طاقتم تمومه,دانلود دیگه طاقتم تمومه هایده,دیگه طاقتم تمومه دیگه فرصتی نمونده, نویسنده: مهدی نوروزی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 7:47

گله هارابگذار!
ناله هارابس کن!

روزگارگوش ندارد که تو هی شِکوه کنی!
زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را ...
فرصتی نیست که صرف گله وناله شود!
تابجنبیم تمام است تمام!!

تابستان را دیدی که به برهم زدن چشم گذشت....
یاهمین سال جدید!!
بازکم مانده به عید!!
این شتاب عمراست ...
من وتوباورمان نیست که نیست!!

برچسب: نویسنده: مهدی نوروزی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 7:47

روزهای اخر سال به سرعت میگذره . حسابی خسته ام... شب ها اصلا خوووب نمیخوابم.

یک مساله ذهنم رو مشغول کرده.

35 سالگی ، .... ، یائسگی ..... ، مامان ....،

چاره ای نیست. باید زندگی رو گذروند . کاش خدا منو میخواست.


دوشنبه ، 24 اسفند 94 .
یکشنبه ساعت 8 سال 1395 ساله میمونه.
به همین راحتی یه ساله دیگه گذشت.
و خدایا ؟
...
...
...
...

برچسب: روزای آخر سال,اخرین روزای سال,پیامک روزای آخر سال,اس ام اس روزای آخر سال,دعای روزای آخر سال,مخصوص روزای اخر سال,تو این روزای آخر سال, نویسنده: مهدی نوروزی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 7:47

1) شرف الشمس 19 فروردین 93 رو در اخرین 4 شنبه 93 بردم که بسپارم به آب . اینقد وانت و دست فروش رودخونه رو احاطه کرده بودن که هیچ رقمه نشد. با ناراحتی خیلی زیاد پس آوردم و گذاشتم سر جاش ( تو قران). 19 فرودین 94 دیگه ننوشتم . گلاب و زعفران و کاغذ زرد و ... امسال آخرین 4 شنبه سال همون رو بردم و به راحتی هر چه تمام تر ، تو همون رودخونه انداختم. فک میکردم نمیتونم بندازم بازم. با ناامیدی رفتم ، اما در کمال تعجب ، دیدم کسی از اون فروشنده های نیستن. با اینکه وسط روز بود اما هیچکدومشون نبودند و به راحتی تو آب انداختم و احساس سبکی فوق العاده ای داشتم. 2) ...

برچسب: اخرین چهار شنبه سال, نویسنده: مهدی نوروزی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 7:47

صفحه بندی